محمد ابراهيمى وركيانى
139
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
گروهى از اهلكتاب را كه به آنان يارى رسانيده و حمايت كردند ، از قلعههايشان بيرون كشيد و ترس و وحشت را در دلهاى آنان وارد ساخت ؛ بهگونهاىكه جمعى را كشتيد و جمعى را اسير گرفتيد و سرزمين و مساكن و اموال آنان را در اختيار شما قرار داد و همچنين زمينهايى را كه در آن براى جنگ گام ننهاده بوديد و خداوند بر هر چيزى تواناست . « 1 » اين آيات كه سرگذشت جنگ احزاب و بنىقريظه را بيان داشته ، گوياى آن است كه مشركان مكه نااميدانه صحنهء جنگ را رها ساخته ، به مكه بازگشتند و سپس مسلمانان را در برابر گروههايى قرار دادند كه با قريش همكارى داشتند و در بحرانىترين شرايط براى نابودى اسلام تلاش مىكردند . بديهى است كه مسلمانان براى بقاى خويش حق داشتند آنان را از سر راه بردارند ؛ زيرا آنها با اين عمليات ثابت كردند كه تا وقتى داراى اقتدارى در منطقه باشند ، براى مسلمانان آرامشى وجود نخواهد داشت ؛ چنانكه فاجعه رجيع و بئر معونه و جز آن گواه اين مدعاست . از آنجاكه اينان در حساسترين و بحرانىترين شرايط برضد مسلمانان اقدام كرده بودند ، پيامبراكرم پس از فرارى شدن سپاه احزاب بلافاصله فرمان داد كه مسلمانان ، يهوديان بنىقريظه را محاصره نمايند . آنها كه مىدانستند جرمشان سنگين است و نمىتوانند با مسلمانان رودررو شوند ، پيشنهاد دادند كه مانند بنىنضير با اموال خود از مدينه مهاجرت نمايند ، ولى اين پيشنهاد پذيرفته نشد . يهوديان اميدوار بودند اوسيان كه همپيمانشان بودند ، از آنان حمايت نمايند ، ازاينرو زودتر از آنچه انتظار مىرفت ، تسليم شدند . اوسيان نيز بهحقيقت تصميم داشتند كه پيامبر را به رعايت حال آنان وادارند . اما پيامبر كه جرم اينان را سنگينتر از آن مىدانست كه آنها را ببخشايد و ازسويى نيز حاضر به رد تقاضاى ياران خويش از مردم اوس نبود ، داورى درمورد آنان را بر عهده سعد بن معاذ ( رئيس قبيله اوس ) گذارد . او مسلمانى پاكباخته و از نقباى دوازدهگانه در بيعت عقبه بود كه در همهء صحنههاى خطرناك بعدى در كنار پيامبر ( ص ) حضور داشت و از همينرو اوسيان و بنىقريظه نيز به دو اميدوار بودند . سعد حاضر نشد به خاطر سوابق بنىقريظه و اوس ، در داورى خويش بر خلاف حق حكم
--> ( 1 ) . احزاب ( 33 ) : 27 - 25 .